نامه ی بانوی ادیب و هنرمند، سرکار خانم "زهرا مرادپور" به استاد محمدرضا شجریان


به نام يزدانِ مهرگستر !
سلام جاري آيينه و آواز !

هر وقت صدايت را مي شنوم احساس ميكنم بايد بنويسم امّا نه با اين كلماتِ نخ نما و كهنه وتكراري ! بلكه با واژگاني از جنسِ باران ، چند خط از افق ، چند چشمه از ماه ، چند استعاره از آب و چند اشاره از بهشت و سيب و فوّاره و عطر و رؤيا ....
اگر صدايت در تنم منتشر نشود ديگر نميتوانم تا روزهاي مماس با آينه بروم و پنجره هاي لبريز از آفتاب را سر بكشم . ديگر نميتوانم سايه نشينِ واژه هاي شاعرانه باشم ...
اگر حوضِ خانه ، دلتنگي اش را در صدايت نشويد شمعداني هاي تشنه را از ياد خواهد برد .
اگر نسترن ها بر صبحِ پيشاني ات نگذرند چگونه روزهاي خوشبوي بهشت را دوباره ببينند ؟ اگر چهچهه ات را در گلوي بلبلانِ عاشق ندمي چگونه با چلچله هاي از سفر برگشته به مهمانيِ بهار بروند ؟ اگر نُت هاي بيقرار ، به مكاشفه ي دستهايت نيايند چگونه سرودِ ماه را بسرايند ؟
ميداني به تماشاي هر صدايي نميتوان نشست ! من اين را در دامنه هاي راز ، آرام در گوشِ تمامِ بلوطهاي زاگرس زمزمه كرده ام ! وقتي ميخواني انگار جماعتِ آينه ها سرود ميخوانند . انگار با هر شماره از نفسهايت ، يك سيبِ سرخ متولد ميشود تا حوّاي دل آن را ببويد و بر ديده نهد و بر پوستش طرحي از شبنم بيافريند !
وقتي با عميق ترين لايه هاي روحم به خلسه ميروم صدايت را مي بينم كه تا حواليِ دفترم آمده است . راستي اگر بيايي كدام صفحه از نثرم را امضاء خواهي كرد ؟ پيراهنِ كدام پرتقال را بر تنِ انگشتانم خواهي پوشاند تا بوي بهشت به درونِ خانه ام بخزد ؟ بگو در كدام سمتِ آرزويم خواهي نشست تا گيسوانِ غزلم را همين امشب ، در آينه هاي بي غبار ، شانه كنم ؟...
من از پر پيچ و خم ترين گردنه هاي كوهستان با تو حرف ميزنم !
خوب مي شناسمت ! غمگين ترين ترانه ي خراسان را از گلوي تو شنيدم : "مرغ سحر ناله سر كن ! .. داغ مرا تازه تر كن "!....
اي باغ ! اي مرد كه سالها غم و صبوري را بر شانه هاي صنوبرانه ات كشيده اي ، روزي هياهوي قرنها ، ناسپاسيِ كلاغانِ سيه آيينِ زشت آواز به آخر خواهد رسيد و تو جاري ميشوي در رگهاي گرم پذيرِ باران ، جاري ميشوي در اشتياقِ همه ي انارهاي خشكيده ، ودست ميكشي بر التهابِ " شب ، سكوت ، كوير" تا هزاران چشمه ي ناگهان از گوديِ دستانت روانه شود .
اي قافيه ترين رديف در اطلسي هاي برومند ! روشن ترين آواز در سينه ي دوامي ! و اي لطيف ترين شبنم در گلدانِ مخملينِ بنان !



با " قاصدك" ، خوابِ سنگينِ خاك را خط ميزني ، به اين مي انديشم كه آيا بي نگاهت ، نسلِ ترانه و تغزل منقرض نميشود ؟ به صداي همه ي جويبارهاي تاريخ سوگند كه گلهاي داوودي ، سخت بيقرارِ تحريرِ سبزِ "دستان" بر حنجره ي يخ زده ي "زمستان"اند ....

به تقدّسِ همه ي اديان سوگند كه روزه هاي "بي ربّنا" يعني روزهاي بي آفتاب ، لحظه هاي بي چراغ ، بي جاده ، بي هياهو ، بي دغدغه ، بي عشق ....
من نيز چون سوسن ها سيبِ صدايت را هر شب مي بويم و عطر آن را در شيشه ي شعرم ميريزم تا روزي چند بار بر پروانه هاي دفترم بپاشم !
اي آخرين حلقه ي زنجيرِ آواز ! اي سپيدترين رؤياي طاهرزاده و ظلّي ! اي آبروي تصنيف !
هزاران رود در " سراي اميد " جاري كرده اي ، گويي آهنگيست ازلي كه رؤياهاي كودكيِ ايرانيان را در آغوشِ گرمِ خود جا داده است .
عواطفِ تودرتو را در مي نوردي ، اندوهِ همه ي روزهاي "خاكستريِ" بي بازگشت را تنها چشمه ي صداي تو ميتواند بشويد .
ميدانم كه دلت هميشه به يادِ ياسهاي سپيد و فانوسهاي شكسته مي تپد ، اگر لحنِ همايونيِ تو نبود بَم چراغي خاموش بود در ويرانه اي متروك ، تو بودي كه در رگِ احساسِ گلپونه ها خيمه زدي ....
از رشته هاي آواز و ترانه شالي از " گلهاي رنگارنگ " و " برگهاي سبز" بر گردنِ فردا بافته اي كه انجماد را از سرانگشتانِ آگاهي و اشراق مي تاراند . بايد بوسه زد بر گلوگاهِ مهربانت كه كبوترانه خواندي " تفنگت را زمين بگذار "...
نُت در نُت ، خوابِ ظلمت را مي آشوبي ...
ميدانم واژه هايم از اعتبار افتاده اند ! درست مثل وقتي كه براي پدر ، دلتنگ ميشوم و مي نويسم ، مثلِ وقتي كه كودكانه دلم برايش پر ميزند ، گاهي فراموش ميكنم كه پدر به خاطره ها پيوسته است و ديگر نثرهايم را نمي خواند ....
امّا تو عمرت به درازاي آفتاب باد ! ... دلم ميخواهد تو حرفهايم را بخواني پيش از آنكه قلمم لال شود . پيش از آنكه براي هميشه سكوت كنم ....
مي گويند ديدنِ تو سخت است ، نميشود در كنارِ ياسمن هاي باغچه ات نشست و به پنجره ات خيره شد ... امّا من پروانه اي را به سويت مي فرستم تا واسطه شود بينِ بي نيازيِ تو واشتياقِ چشمانم ..
مي گويند با تو اي آسمان ! هر چه دَم از العطشِ ديدار بزنم ابرِ كرامتت مژه اي نيز تَر نمي كند .
دلم ميخواهد چند قطعه ماه برايت بياورم تا لبخندت را از نزديك بسرايم پيش از آنكه ترديدِ نديدنت پشتِ ثانيه هايم را بشكند....
اي ديدارِ تو بزرگ ترين آرزويم !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 14:6 توسط جواد یعقوبی |

بخش دوم گفت و گوی اختصاصی مانا موزیک با هادی علیزاده

 

 

Mana Music

در مقایسه با موسیقی های دیگر جهان موسیقی ایرانی را چطور می بینید ؟

 

Hadi alizadeh

یک موسیقی زیبا با احساس فراوان که همیشه در حال بیان آن فرهنگ و جامعه است باید بگویم که موسیقی  کشور های دیگر در سال های گذشته در اروپا معروف تر بودند مثلا موسیقی هند یا افریقا .ولی به نظر من در حال حاضر موسیقی ایران حرف اول را میزند. این مسئله در اینجا دوره ای است و چند سال دیگر ممکن است که این موضوع هم تغییر کند . قدیم ترها یک نوازنده می نشست ساز میزد و یک خواننده مقام ها را میخواند در واقع فقط به ریزه کاری های مقامی دقت میکردند ولی حالا متوجه شده اند که این موضوع برای مردم کشورهای دیگر راحت نیست که این هم دلایل زیادی دارد مثلا وجود فواصل کمتر از نیم پرده یا به اصطلاح همان ربع پرده های تقریبی یا میکرو تنال و تا حدودی برای مردم کشور های دیگر درک این فواصل راحت نیست  .

 

  Mana Music

دیدگاه غیر ایرانی ها در مورد ساز تنبک و دف چیست ؟

 

Hadi alizadeh

باید بگویم که ساز دف در بین مردم دنیا خیلی معروف و محبوب شده که این هم به خاطر وسعت و جنس صدای خاص این ساز هست اما در مورد تنبک باید گفت که مردم اینجا از تنبک میترسند چون یادگیری تنکنیک های این ساز خیلی به تمرین و کار احتیاج دارد تکنیک های تنبک مشکل هستند با این وجود خیلی ها هم به این ساز علاقه دارند اما یادگیری دف راحت تر است این یک امر عادی ست. سازی مثل تبلا ی هندی هم همینطور است در ابتدا یادگیری آن مشکل است .

 

 Mana Music

از صحبت های شما می شود اینگونه برداشت کرد که شاید مردم جوامع غربی از تکنیک گریزانند و بیشتر به دنبال ساده کردن هر کاری هستند ؟

 

 Hadi alizadeh

بله تا حدودی همین طور است چون اینجا تکنیک در هر کاری خیلی پیشرفته است و مردم هر روز از تکنولوژی کارهای جدیدی می بینند  چند وقت پیش شنیدم رباطی ساخته شده که میتواند سخت ترین قطعات موسیقی را با احساسی خوب بنوازد این یعنی همه چیز دارد ماشینی می شود به این دلیل خیلی ها دوباره به ساز های اکوستیک روی می آورند و همین طور ساز هایی که وقت کمتری برای تمرین می برد البته خیلی ها هم فقط برای دل خودشان ساز یاد می گیرند و حرفه ای نمی شوند .

 

 Mana Music

به نظر شما راه های شناخته شدن یک هنرمند و مخصوصا موزیسین چیست و اساسا چه عواملی باعث محبوبیت و شهرت یک هنرمند میشود ؟

 

 Hadi alizadeh

یک هنرمند همیشه به دنبال اراِئه ی  آثار خودش است اما باید بداند که خیلی شرایط هستند که  باعث میشود که یک هنرمند معروف شود. معروف شدن یک هنرمند، دلیل بر برتر بودن او نسبت به هنرمندی که معروفیتی پیدا نکرده نیست .وجود امکانات برای ارائه ی هنر خیلی در این مسئله نقش دارد از امکانات شخصی گرفته تا امکانات دولتی و سازمانی و ..کسی که این امکانات را نداشته باشد باید پر تلاش و خستگی ناپذیر باشد اگر این طور باشد بقیه ی قضایا مهم نیست.

 

 Mana Music

آیا تا به حال در ایران هم برنامه ای داشته اید ؟ کنسرت یا تک نوازی یا کارگاه های آموزشی و به طور کلی در این زمینه پیشنهادی به شما شده ؟     

 

 Hadi alizadeh

من از زمانی که به یاد دارم همیشه تنها در جنگ با مشکلاتم بوده ام. بسیار خسته کننده بوده اما من را پخته کرد .چه زمانی که در ایران بودم و چه حالا از ایرانی ها هیچ حمایتی ندیده ام البته همه ی ایرانی ها را دوست دارم  فقط یک بار که به ایران آمده بودم به پیشنهاد خودم در شهر خودم یک کارگاه دو روزه برگزار کردم که چند نفری بیشتر استقبال نکرده بود و این هم به خاطر عدم اطلاع رسانی و همکاری مسولین هنری بود.

 

 Mana Music

و در اروپا ؟

 

 Hadi alizadeh

من در آلمان ،سوییس و اتریش مرتبا برای تدریس دعوت میشوم و این فقط به تنبک و دف خلاصه نمیشود. اصل موضوع همان مسئله ی ریتم است.  اینجا اگر هنرمندی بخواهد کار کند به او این امکان را می دهند که خودش و کارش را ارائه بدهد و زیاد وارد جزییات نمی شوند. تحقیقات نشان داده است که بچه هایی که موسیقی یاد می گیرند از ضریب هوشی بالا تری برخوردار خواهند بود و این امر باعث شده که در تمامی مدارس، موسیقی را به عنوان یک واحد درسی آموزش میدهند و خانواده ها هم جدا از مدرسه فرزندانشان را به کلاس های مختلف موسیقی میفرستند. من در چندین مدرسه در کشورهای آلمان سویس و اتریش موسیقی تدریس میکنم و این ضرورت را احساس میکنم در کلاس های بیرون از مدارس هم شاگردان من از همه ی اقشار از کارگر ساده تا استاد دانشگاه هستند و به کلاس می آیند و می خواهند ساز یاد بگیرند و این مسئله به آنها آرامش می دهد و باعث میشود که بیماری های مختلف را کندتر و کم اثرتر کنند و یا بهبود بیابند و خیلی ها برای آرامش دوران سالمندی خود این مسائل را پیش بینی میکنند و برای پیشگیری از بیماری به یادگیری موسیقی می پردازند .

 

 Mana Music

دوست دارید که به ایران برگردید ؟

 

 Hadi alizadeh

من اینجا تجاربی کسب کرده ام که بدون شک در یک دانشگاه و به راحتی نمیشود به دست آورد و دوست دارم که این تجارب را به هم وطنانم ارائه بدهم. مردمی که از جنس خود من هستند. این تجربه ها سالهاست که از گروه ها و نوازنده هایی از کشور های مختلف به دست آورده ام .

 

 Mana Music

آقای علیزاده با توجه به مشکلاتی که در این مدت داشته اید آیا تابحال اتفاق افتاده که خستگی به سراغتان  بیاید ؟

 

 Hadi alizadeh

از آنجایی که همه ی ما انسان هستیم لحظاتی هست که خسته میشویم اما این خستگی مقطعی است اما در مورد خودم مطمئنم که تا آخرین نفس در این راه خواهم ماند تدریس یک طرف ماجراست من یک نوازنده ام و اگر نتوانم بنوازم یعنی ویرانی.

 

 Mana Music

 با تشکر از اینکه با وجود برنامه های فشرده ی تمرین و تدریس درخواست مارا برای این گفتگو پذیرفتید بی نهایت سپاس گزارم. اگر در پایان مطلبی هست با کمال میل میشنویم ...

 

 Hadi alizadeh

 برای بدست آوردن یک آرزو یا یک عقیده یقینا چیزهای دیگری را در قبالش از دست خواهی داد. به عنوان یک ایلامی و به عنوان یک ایرانی آرزو میکنم که همه ی دوستان در زمینه ی هنری مخصوصا موسیقی دست در دست هم بدهند و در راستای پیشرفت هنر ایرانی بکوشند با سپاس هادی علیزاده

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 1:20 توسط جواد یعقوبی |

 

بخش اول گفت و گوی اختصاصی مانا موزیک با  هادی علیزاده

 نوازنده سازهای کوبه ای و سرپرست گروه آلامتو در آلمان

 

 

 

Mana  Music

آقای علیزاده با تشکر از اینکه با وجود مشغله ی کاری زیاد و برنامه های فشرده ی تمرینات گروه، مصاحبه ی ما را پذیرفتید. برای شروع لطفا بفرمایید که از چه زمانی به موسیقی و ساز های کوبه ای و ریتم  علاقه نشان دادید  و چطور شد که این راه را  انتخاب کردید ؟

 

Hadi  alizadeh

من از دوران بچگی روی قابلمه و دبه ی آبخوری میزدم و بدون این که شناختی از سازهای کوبه ای داشته باشم به صورت ذاتی و نا آگاهانه به ریتم علاقه نشان می دادم به طوری که جای انگشتانم روی هر ظرف و قابلمه ای دیده میشد. تا اینکه یک روز مادرم به من گفت که اگر به این کار علاقه داری یک تنبک برای خودت بخر و من هم برای اولین بار به فکر خریدن یک تنبک افتادم و بعد از یک مدت متوجه شدم که باید حتما یک معلم داشته باشم داشته باشم و بدون معلم نمیتوانم پیشرفت کنم. این بود که آقای رجبی را برای این مساله  انتخاب کردم .

 

Mana Music

آقای رجبی را چقدر میشناختید ؟چه شد که تصمیم گرفتید به عنوان اولین استاد ایشان را انتخاب کنید ؟

 

Hadi  alizadeh

تا قبل از اینکه پیش آقای رجبی  بروم  یک کار بیشتر از ایشان نشنیده بودم که متاسفانه اسمش را به خاطر نمی آورم. شناخت چندانی از ایشان نداشتم فقط در همان یک کاستی که از ایشان شنیده بودم از احساس و حال وهوای کارشان خوشم آمده بود. از هر کس هم که در مورد ایشان میپرسیدم این مساله را تایید میکرد این بود که تصمیمم را گرفتم و رفتم  .

 

Mana Music

چه مدت پیش ایشان کلاس رفتید و در این مدت ایشان را چطور دیدید ؟

 

Hadi  alizadeh

من به مدت پنج سال هر هفته 14 ساعت راه را با اتوبوس های آن زمان در سرما و گرما به تهران میرفتم و درس میگرفتم و بر می گشتم کار راحتی نبود. در طول راه هر کس میفهمید که برای یادگیری تنبک این همه راه  میروم و بر میگردم تعجب میکرد و میگفت چرا تنبک ؟ این همه ساز، تار، ویلون ... اما من عاشق ریتم بودم...آقای رجبی هم شخصیت بسیار محکمی داشتند و تا اندازه ای سخت گیر و جدی ...

 

Mana Music

و در ادامه ؟

 

Hadi  alizadeh

در این ۵ سال، سه دوره ی ابتدایی، متوسط و عالی را در محضرآقای رجبی به اتمام رساندم و بعد انگیزه ی سفر و ادامه ی تحقیقات موسیقی خارج از مرزها را در پیش گرفتم .

 

Mana Music

چه انگیزه ای باعث شد که به فکر سفر خارج از کشور بیفتید ؟

 

Hadi  alizadeh

من کنجکاو بودم  بدانم که مثلا یک نوازنده ی آفریقایی چطور مینوازد و چه احساسی دارد! یا هندو یا عرب یا ترک یا ... می خواستم بدانم و ببینم که « جاز» چی هست؟ «فلامنکو» چه خصوصیاتی دارد؟ و چطور اجرا میشود؟و... هدفم این بود که بیرون بیایم و ببینم که چه چیزی در متن موسیقی های دیگر دنیا هست! نه با هدف پول آمدم و نه هر انگیزه ی دیگری!  و خوب می دانستم راهی را که انتخاب کرده ام خیلی سخت خواهد بود.

 

Mana Music

از هند و آفریقا گفتید. اگر ممکن است کمی در مورد ریتم های هندی و آفریقایی بگویید. تفاوت ها و شباهت ها ...

 

Hadi  alizadeh

در موسیقی آفریقا از سازهای کوبه ای به گونه ی دیگری استفاده میشود. آنها صداهای مختلف دارند و هر کدام از این صداها ،ریتم و کار جدایی دارند که باید تا آخر قطعه آن  را نگه دارند. در این گروه ها همیشه یک یا دو نفر تکنواز هستند و اما در موسیقی و ریتم هند سازهای کوبه ای از فرم های دیگه ای استفاده میکنند. آن ها برای بیان جملات موسیقی شان، از زبان و گفتار استفاده می کنند. در واقع آن چیزی را که به زبان می آورند می نوازند. ریتم هایی که هندی ها استفاده می کنند از جملات موسیقایی درست میشود که روی آن جمله ها تک نوازی می کنند و همیشه سر ضرب اول را با یک استراحت نشان میدهند و باید کاملا مشخص باشد. آنها مثلا ۱۶ ضربی یا ۳۲ ضربی استفاده می کنند و بعد از ۳۲ ضرب دوباره همه با هم از ضرب اول شروع می کنند.این مورد در ریتم افغانی هم دیده می شود، ولی به حالتی دیگر! مثل موسیقی «جز» که آن هم از ۸  یا ۱۶ یا ۳۲ ضربی با هارمونی های مختلف اجرا می شود و بعد از مثلا ۸ ضرب، تکنواز باید نشان بدهد که تکنوازی اش تمام شده و مطلب دوباره شروع می شود.

 

Mana Music

از رابطه ی زبان و ریتم در موسیقی هند گفتید. میدانیم که این سیستم همان سیستم جمع شونده یا additive هست که رسالات قدیمی ایرانی هم ریتم را با همین سیستم توضیح داده اند. این رابطه را چطور می بینید ؟

 

Hadi  alizadeh

این مساله به فرهنگ که زبان جزیی از آن هست ربط دارد. وقتی که به شیوه ی  اجرای موسیقی در فرهنگ های مختلف دقت می کنیم، بیشتر متوجه میشیم که شیوه ی اجرای هر منطقه ای  مطابق با فرهنگ آن منطقه هست. در گذشته هم  سیستم ریتم در ایران اینطور نبوده و باز هم زبانی بوده! هندی ها هم الان فقط برای اینکه بتوانند به شاگردانشان ریتم یاد بدهند از این شیوه استفاده می کنند. پیجیدگی ریتم هندی هم دلیل دیگر این مساله هست و برای اینکه بتوانند ریتم هایشان را از یاد نبرند و آن ها را حفظ کنند از این سیستم استفاده می کنند .ریتم در موسیقی کلاسیک اروپایی خیلی ساده هست.

 

Mana Music

برای شما که از یک جای دیگر و با فرهنگ دیگر به اروپا رفته بودید  شروع زندگی چطور بود ؟

 

Hadi  alizadeh

زبان باعث میشود که ارتباطات نزدیک بشود و فرهنگ ها با هم به توافق برسند.اگر هر جای دنیا بروی و زبانشان را فرابگیری، میتوانی خودت را وارد آن فرهنگ کنی. از اول، همه اینجا سختی میکشند. اول هر کاری سختی دارد، ولی بعدش همه چیز بهتر میشود اگر آدم خودش بخواهد. من اینجا که آمدم تنها بودم. مسلما سختی های زیادی کشیدم.

 

Mana Music

موسیقی را آنجا چطور شروع کردید ؟

 

Hadi  alizadeh

اینجا که آمدم سعی کردم با نوازنده ها و موزیسین های مختلف از کشور های مختلف آشنا بشوم و با آن ها اجرا داشته باشم و خودم را یک مقدار از موسیقی ایرانی دور کردم. دلیلش این بود که اینجا نوازنده های خوب ایرانی کم بود و هست.

 

پایان بخش اول

 

پی نوشت:

این مطلب به طور همزمان در وبلاگ "مانا موزیک" انتشار یافته است.

لینک مستقیم به منبع:

http://www.mana-music.blogfa.com/post/15

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 3:41 توسط جواد یعقوبی |

 

 وبلاگ گروه موسیقی"  آلامتو " افتتاح شد...

 

www.alamtoensemble.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 2:10 توسط جواد یعقوبی |

نوروز ۱۳۹۱ خورشیدی مبارک باد...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 1:43 توسط جواد یعقوبی |

به کودکان سرطانی بدون هیچ هزینه ایی کمک کنید!



با سلام به تمام دوستانی عزیزی که این مطلب را می خوانند و برای این کار خیر وقت صرف می کنند.

خیلی از کودکان وقتی که به دنیا میان حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمی کشن و لحظه‌ای آرامش در کنار خانواده رو ندارن چقدر درد آور فرزند، خواهر، برادر یا نوه خانواده‌ای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینه‌های درمان این بیماری بر نیایند. همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان کمک کنیم و خیلی راه‌های دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهم‌تر هستند و اون حمایت من و شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور کودکان خبر داریم.

حال شما را با موسسه خیریه ای آشنا می کنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است:

موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" به عنوان یک سازمان غیردولتی، غیرانتفاعی و غیرسیاسی در سال 1370 با شماره 6567 به ثبت رسید و از همان زمان فعالیت رسمی خود را جهت تسکین آلام کودکان مبتلا به سرطان و خانواده های آنان آغاز نمود.


از همان ابتدای تاسیس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسین متخصص و پاک نیت، موسسه "محک" توانست ظرف کمتر از یک دهه با بهره گیری از اعتماد و حمایت های آحاد مردم و سخت کوشی اعضاء داوطلب و اعمال روش های علمی و تخصصی در مراقبت های ویژه از بیماران و خانواده های آنان در کنار پیشرفت های علم پزشکی آمار مرگ و میر را از 75 درصد در دهه 60 ، به 25 درصد در دهه 80 برساند.

 
موضوع فعالیت مؤسسه محک، انجام امور خیریه در زمینه های پزشکی، پژوهشی، پیشگیری، درمانی، خدماتی، بهداشتی، بیمارستانی، رفاهی و صرفا در جهت حمایت از کودکان مبتلا به سرطان می باشد.

محک تبلوری از ایفای نقش مشارکت مردمی در جامعه است که در بخش اول اساسی ترین شعار محک یعنی ”ما را یاری دهید و از ما یاری بخواهید” بر آن تصریح شده است. موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" توانسته است در طول 16 سال فعالیت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمایت قرار داده و امکان ساخت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان "محک" را فراهم آورد.

 
کسانی که از نظر مالی می توانند به این کودکان کمک کنند از لینک زیر وارد سایت بشن:

http://www.mahak-charity.org

و حالا کسانی که نمی توانند از نظر مالی کمک کنند چه کاری می توانند انجام بدهند:

همون طور که می دانید ممکنه خیلی از افراد این صفحه را بخوانند و به کمک این موسسه بشتابند پس ما باید کاری کنیم که این صفحه را خیلی از افراد ببینند. اولین راه این است که این صفحه را به دوستان خود میل کنید. ممکنه شما با چند نفر فقط ارتباط دارید. ممکنه حتی شما ایمیل یکی از دوستانتان را دارید به آن دوست خود فقط بتوانید میل بزنید بعضی ها هم ممکن است صدها ایمیل از دوستان خود داشته باشن به آنها میل بزنند. مهم فرستادن ایمیل به دیگران است و تعداد آن مهم نیست. اگر همین کار ادامه پیدا کند زنجیره ای از ایمیل‌ها به وجود می آید که باعث می شود تمام ایرانیانی که در اینترنت هستند این صفحه رو بیینند.

راه دوم این است که این صفحه را در سایت یا وبلاگ خود قرار بدید تا افراد بیشتری این صفحه رو ببینند. همه ما امیدوار هستیم بازدید این صفحه از میلیون‌ها رد کند تا همه بدانند ایرانیان در کمک کردن به هموطنان خود حرف اول را می زنند. از شما ممنون هستیم که با نیت فقط خالصانه این کار را انجام می دهید.

آرزوی سلامتی برای تمام ایرانیان عزیز

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 3:39 توسط جواد یعقوبی |

 

نگاهی که بی پاسخ ماند...

در ایام دی ماه و بهمن ماه 1387، سلسله مطالبی در ازتباط با معضل ««خواننده سالاری» در موسیقی ایران توسط هنرمند گرامی و دوست عزیزم آقای «علیرضا جواهری» در سایت ژورنال موسیقی «گفتگوی هارمونیک» به رشته ی تحریر درآمد که این نوشتار در پنج قسمت منتشر شد و علی رغم انتقادات و سوالات فراوانی که خوانندگان این ژورنال موسیقی (و از جمله خود بنده) در ارتباط با مطالب مطرح شده در این نوشتار داشتند،متاسفانه موضوع بحث، که انتظار میرفت در نهایت منجر به پاسخ روشن و یگانه ای برای همه ی دوستداران موسیقی در ارتباط با مقوله ی خواننده سالاری باشد ،به دلایل نامعلوم، در هاله ای از ابهام همراه با سوالات فراوان از دوستان گرداننده ی سایت و مخصوصا جناب جواهری ماند و نه تنها گرهی از این کلاف سردرگم باز نکردند،که بر دامنه ی کینه توزی ها و غرض ورزی های میان اهالی موسیقی افزودند.

آقای «علیرضا جواهری» که خود از اهالی موسیقی و نوازنده ی توانای سنتور و از شاگردان باوفای مرحوم استاد «پرویز مشکاتیان» هستند،در ابتدا با این عنوان که تصمیم دارند با نوشتن این سلسله مطالب،در جهت حل این مشکل قدمی بردارند،متاسفانه از ادامه ی بحث با خوانندگان و منتقدان نوشته های ایشان،به دلایلی که بر ما پوشیده است، منصرف شدند و ضمن طرح مسائل و موضوعاتی در ارتباط با خواننده سالاری و مخصوصا شخص «استاد محمدرضا شجریان» که بسیار شبهه انگیز و مبهم و بی سند و مدرک بودند،به خیال خود این موضوع را حل کنند!حال آنکه این نوشته ها که بسیار مغرضانه به نظر می آمد،در نهایت باعث واکنش و انتقاد بسیاری از دوستداران موسیقی شد.

شخص بنده نیز به عنوان یکی از دوستداران موسیقی ایرانی که به استاد شجریان به خاطر هنر والا و منش و شخصیت ایشان علاقه ی بسیار دارم،ضمن درج سوالات و انتقاداتم در قسمت «نظرات» این نوشته ها،از جناب جواهری بارها خواستم که برای آنچه ضمن مطلبشان نوشته اند دلیل و مدرک بیاورند و از خلاصه گویی و تخریب شخصیت های بزرگ موسیقی و استاد شجریان بپرهیزند.غیر از آن، بنده ضمن ایمیل هایی که به ایشان دادم،به طور خصوصی عواقب این روند که در پیش گرفته اند را به ایشان گوشزد کردم که ایشان نیز در جواب بنده،قول دادند که ادامه ی این بحث را در ژورنال و حتی در وبلاگ بنده پیگیری کنیم که در نهایت به نتیجه ی قابل قبولی برسیم.حتی بعد از نگارش آخرین بخش از نوشتارخواننده سالاری،ایشان ضمن ایمیلی که به بنده دادند،قول دادند در مطلب جدیدی با عنوان «شجریان و شجریانیسم» که به زودی!!! در ژورنال منتشر می شود،جواب بسیاری از سوالات بنده را بدهند که این مطلب هرگز در ژورنال «گفتگوی هارمونیک» منتشر نشد!

بنده اکنون پس از گذشت حدود یکسال و نیم از درج آن مطالب،مجددا خواستار ادامه دادن این موضوع هستم و هدف بنده از یادآوری این موضوع پس از یکسال و نیم و درج این پست در وبلاگ،ادامه ی آن بحث تا رسیدن به نتیجه ی روشن و قابل قبول است که شاید با این آسیب شناسی که توسط دوستان متخصصی همچون آقای جواهری صورت می گیرد،بتوان گوشه ای از معضل هایی که دامنگیر موسیقی ایران و مانع پیشرفت آن هستند را حل کرد؛البته مشروط بر آنکه روند مغرضانه و یکجانبه ی بحث پیرامون «خواننده سالاری» مجددا تکرار نشود.

در ادامه ی این مطلب،شما خوانندگان عزیز وبلاگ،انتقادات بنده از نوشته های ایشان که در قسمت نظرات آن نوشته ها هم اکنون موجود است را می خوانید.

جهت بازدید علاقه مندان از نوشته های آقای جواهری و نیز مطالعه ی نظرات و انتقادات سایر علاقه مندان و واکنش آنها به مطالب ایشان،بنده لینک دسترسی مستقیم به آن نوشته ها در «ژورنال موسیقی گفتگوی هارمونیک» را درج می کنم.

منتظر دریافت نظرات شما در «باکس نظرات» این پست راجع به این موضوع هستم.

 

بخش اول نوشته ی خواننده سالاری در ژورنال «گفتگوی هارمونیک»،یکشنبه 22 دی 1387:

http://www.harmonytalk.com/id/1799 

بخش دوم نوشته ی خواننده سالاری در ژورنال «گفتگوی هارمونیک» ،چهارشنبه 22 دی 1387:

http://www.harmonytalk.com/id/1828 

بخش سوم نوشته ی خواننده سالاری در ژورنال «گفتگوی هارمونیک»،جمعه 4 بهمن 1387:

http://www.harmonytalk.com/id/1829 

بخش چهارم نوشته ی خواننده سالاری در ژورنال «گفتگوی هارمونیک»،پنجشنبه 10 بهمن 1387

http://www.harmonytalk.com/id/1830 

بخش پنجم نوشته ی خواننده سالاری در ژورنال «گفتگوی هارمونیک» ،دوشنبه 14 بهمن 1387

http://www.harmonytalk.com/id/1840

 

پاسخ بنده به بخش دوم نوشته آقای جواهری:

با سلام خدمت جناب جواهری ، بنده پیرامون مطالبی که تا این جا در این مقاله در باب خواننده سالاری در موسیقی ایران نوشته اید سوالاتی داشتم.

اولا در مورد این آشفته بازار موسیقی ایران که هر ننه قمر بی سر و پایی(به قول جنال بهمن رجبی) دو روزه خواننده یا آهنگساز و موزیسین می شود و آثاری را ارائه می دهد که به قول شما حتی یک روز هم آن را تمرین نکرده اند و نیز بازار داغ دلالان آثار هنری که از این آب گل آلود ماهی می گیرند و بالاخص مردمانی که متاسفانه اصول و پارامترهای اولیه برای پذیرش یک اثر موسیقی را نمی دانند و هر اثری هر چند بسیار ضعیف و بی محتوا و سخیف را به راحتی و با تمام وجود می پذیرند ، بدون شک با شما موافقم.اما سوالی که بعد از خواندن مطلب شما در ذهن بنده و شاید بسیاری دیگر نقش ببندد ، این است که اولا منظور شما از این خوانندگانی که به قول خودتان میخواهند در عرش اعلا باشند و دیگران از جمله نوازنده و آهنگساز و … در خدمت آن ها و نام و آوازه ی آن ها باشند کیست؟اولین کسی که به ذهن هر کسی میرسد ، به احتمال زیاد استاد یگانه «محمدرضا شجریان» است که بیش از همه آشنا و معروف است.شاید هم آقای شهرام ناظری و یا کسان دیگر..اگر منظور شما آقای شجریان است، باید بگوییم ایشان حتی زمانی که با آقای علیزاده و کلهر کنسرت داشتند ، همواره به اصحاب رسانه و نیز دیگران تاکید داشتند که از به کار بردن عنوان «کنسرت شجریان» و یا «گروه شجریان» و یا دیگر القاب و عناوینی این چنینی به شدت پرهیز کنند.آیا آقای شجریان و یا ناظری و یا دیگران پس از گذشت چند دهه که نام و صدای آن ها در اذهان مردم باقی مانده ، نیاز دارند که یک اثر و یا یک کنسرت را که حاصل تلاش دسته جمعی نوازندگان و آهنگساز و تنظیم کننده و خواننده و سایرین است را در تصرف نام خود درآورند.کی و کجا و چه زمانی آقای شجریان خود را برتر از دیگران دانستند؟جز آن که همواره با تواضع و فروتنی خاص خود ، همواره خود را خاک پای مردم ایران و مدیون مهر و محبت مردمان این آب و خاک میدانند! و اگر غیر از این است ، چگونه هنرمند یگانه ای چون استاد علیزاده (که خود شما بهتر ایشان و تاثیر آثار گرانسنگ ایشان در پیشرفت موسیقی ایران را میشناسید) حاضر است چند سال با آقای شجریان کنسرت دهد و آهنگ های بی نظیر و فوق العاده ی خود را با ایشان اجرا کند؟(آن جا که گفته اید هیچ یک از هنرمندان صاحب سبک و به نام ، حاضر نیستند با این خوانندگان کار مشترک داشته باشند!).

ضمنا مسئله ی درک و پذیرش مردم از یک اثر موسیقی را چرا در نظر نمیگیرید و همه ی تقصیرات را به گردن خوانندگان می اندازید؟وقتی اغلب شنوندگان آثار موسیقی ، نه میدانند تنظیم یعنی چه و نه نقش آهنگساز در کار را می دانند ونه به گروه نوازی و حجم کار دقت میکنند و فقط و فقط صدای خواننده را (حتی اگر میان ده ها ساز ارکستر سمفونیک باشد) می شنوند ، در این صورت طبیعی است که بگویند فلان نوار آقای «شجریان» و یا کنسرت «شجریان» و گروه «شجریان» و….

و نیز آن جا که ادعا کرده اید خواننده لزوما از نوازندگان کم تر زحمت می کشد ، باید بپرسم که آیا آقای شجریان شب و روز در خدمت استاد دوامی نبود و حتی به قول خودشان هر روز ایشان را با اتومبیل خودش به خرید می برد و مانند فرزندش با او رفتار میکرد؟آیا او همان شجریان نبود؟آیا شجریان نیز پا به پای لطفی و علیزاده و مشکاتیان و دیگران ، از محضر برومند و دوامی تلمذ نمی کرد؟آیا شجریان برای جمع آوری ردیف مشخص آوازی و جمع آوری تک تک کوشه های ردیف ریاضت نکشید؟آیا شجریان سبک منحصر به فرد و متمایزی از آواز ایرانی ارائه نداد؟ حال اگر مردم شجریان را می شناسند ، ولی علیزاده و مشکاتیان و لطفی را آن گونه که باید نمی شناسند، مقصر شجریان است؟

به هر روی با این که شما را می شناسم و هنر ارزنده تان را می ستایم و خود بنده نیز در حوزه نوازندگی(تنبک و سه تار) و مطالعه موسیقی ایرانی فعال هستم،امیدوارم به سوالات بنده جواب داده و منظورتان را روشن و صریح تر بگویید و از خلاصه گویی پرهیز کنید.

با سپاس و احترام...

 

پاسخ بنده به بخش سوم نوشته نوشته آقای جواهری :

با سلام مجدد خدمت جناب علیرضا جواهری عزیز...

پس از جوابیه شما بر نظر بنده در قسمت قبلی این نوشتار ، بنده منتظر قسمت های بعدی این مقاله بودم تا به قول شما پاسخ انتقاداتم را بگیرم.امروز که قسمت سوم نوشتار شما را خواندم ، بسیار متعجب شدم.چرا که نه تنها پاسخ انتقادات مرا ندادید ، بلکه بر دامنه ی سوالات و ابهامات بنده افزودید! حال این سوالات در مورد نوشتار اخیر را به سوالات قبلی ام اضافه کنید.امیدوارم بنده و دیگر خوانندگان محترم این ژورنال،شاهد پاسخ هایی محکم و قانع کننده از سوی جنابعالی باشیم.

همان طور که حدس می زدم و در این نوشتار اخیر نیز صراحتا عنوان کرده اید که سمت و سوی نوشته های شما بیش تر متوجه استاد محمدرضا شجریان است!البته دفاعیات بنده نیز بیش تر متوجه استاد شجریان است.

باز هم تاکید شما بر شهرت طلبی و مال اندوزی!!!استاد شجریان! واقعا فکر می کنید استاد شجریان که در آستانه ی هفتاد سالگی هستند در پی شهرت طلبی و مال اندوزی!!هستند؟!در ضمن به نظر شما برای حل این معضل(که بنده شخصا دلیل آن را ضعف شناخت درست موسیقی در بین مردم و عدم درک صحیح آن ها ازیک اثر موسیقی و… میدانم و این معضل را متوجه مردم و نه هنرمندان میدانم) ، استاد شجریان چه کار باید میکردند؟ آیا ابتدای هر کنسرت باید میکروفون را در دست بگیرند و خطاب به حاضران بگویند:«حضار ارجمند! این برنامه ی موسیقی ، حاصل تلاش دسته جمعی اعضای گروه و نه فقط خواننده است» ؟!و یا…«حضار عزیز!علاوه بر صدای خواننده و اشعار کنسرت ، به گروه نوازی و کیفیت آهنگ ها و تنظیم قطعات و هارمونی و دینامیک کار هم توجه کنید؟!»…جز این که استاد شجریان در مصاحبه ها اعلام کنند که گروه ، گروه شجریان نیست ، چه کاری می توانند بکنند؟در ضمن ، شما که چنین ادعا کرده اید ، صریحا به مورد یا مواردی اشاره کنید که نشان دهد جناب شجریان در پی شهرت طلبی و مال اندوزی!!هستند.

آن جا که ادعا کرده اید ارقام نجومی! درآمد کنسرت ها فقط متوجه خواننده است ، می توانم بپرسم شما از کجا می دانید که استاد شجریان حق و حقوق نوازندگان و دیگر عوامل کنسرت را پرداخت نکرده اند؟در ضمن کجا خبری در مورد اختلاف مالی استاد با همکارانش خوانده اید؟من که به خاطر نمی آورم!اگر هم اختلاف مالی میان دیگر گروه ها بر سر همین معضل خواننده سالاری و یا هر چیز دیگر وجود دارد ، چرا می خواهید استاد شجریان این مشکل را حل کنند؟!

در مورد افت کیفیت آثار استاد شجریان بعد از قطع همکاری با استاد مشکاتیان ، آن طور که شما ادعا کرده اید باید بگویم اولا طبیعی است که وقتی آهنگساز مشکاتیان باشد و خواننده شجریان ، کار قوی است.همین طور وقتی استاد علیزاده باشد یا استاد لطفی.همان گونه که در آثار فخیم و فاخر «چاووش» که بیش تر متشکل از این چهار استاد و بنیانگذار موسیقی معاصر ایران بود ، دیدیم و هنوز هم شنیدنی و ماندگار هستند. ولی آیا مشکاتیان هم بعد از جدایی از شجریان ضرر نکرد؟آیا آثار بعدی جناب مشکاتیان با دیگر خوانندگان قابل قیاس با کارهای مشترک ایشان با شجریان است؟آیا استقبال از کارهای بعدی جناب مشکاتیان همچون گذشته بود؟این جانب قبول دارم آثار مشترک شجریان با مشکاتیان جزو قوی ترین کارهای شجریان در طول عمر هنری ایشان است، ولی آیا کارهای شجریان با علیزاده و کلهر ، کمتر از کارهایش با مشکاتیان است؟آن هم در سنین شصت و چند سالگی استاد!آیا قبول ندارید که «همنوا با بم» نقطه ی عطفی در موسیقی ایران است؟آن هم در این سال های رکود موسیقی ایرانی؟!

و نیز چگونه ادعا می کنید که استاد شجریان برای جبران ضعف کنسرت های اخیرشان ، به تصنیف «مرغ سحر» متوسل می شوند؟!!!آیا شما موسیقی کارهای اخیر شجریان را ناآشنا و مبهم میخوانید؟البته قبول دارم کیفیت آهنگسازی و گروه نوازی گروه های اخیر (همچون گروه آوا و شهناز) قابل قیاس با گروه عارف و شخص جناب مشکاتیان نیست ، اما آیا موسیقی ها گنگ و نامفهوم هستند؟آیا اشعار نامتناسب و بی ربط هستند؟آیا اشعاری که آقای شجریان می خواند ، پیام و حرف زمانه ی ما نیستند؟آیا رسالت هنرمند و هنر و مخصوصا هنر والای موسیقی ، آگاه ساختن مردم از حوادث پیرامون و همراهی با مردم در شکست ها و پیروزی ها و اوج و حضیض های زندگی مردم نیست؟شما خود بهتر می دانید که استاد شجریان خود راضی به خواندن مکرر «مرغ سحر» نیستند؛اما خواست و خواهش مردم را چه می توانند بکنند؟وقتی ۳۵۰۰ نفر یک صدا «مرغ سحر» را می خواهند ، استاد این درخواست علاقه مندان را اجابت نکند؟جدای از این ، مگر «مرغ سحر» ، حرف روزگار اکنون ایران زمین نیست؟آیا حرف دل مردم ایران نیست؟پس چه اشکالی دارد همیشه اجرا شود؟

خلاصه این که… باز هم معتقدم در مورد این معضل ، مردم مقصرند.این یعنی فقر و یا ضعف شناخت موسیقی و یا یک اثر موسیقی.ضمنا اگر قرار باشد غیر از مردم کسی مقصر باشد ، به نظرم کوتاهی از موسیقی دان ها و اصحاب رسانه های موسیقی است که مفاهیم اولیه برای پذیرش و شناخت یک اثر موسیقی را باید به اطلاع مردم برسانند.بزرگوارانی همچون شما و دیگر عزیزانی که در زمینه ی موسیقی دست به قلم می شوند و مجله ها و ماهنامه ها وژورنال های موسیقایی را راه اندازی و منتشر می کنند ، می توانند در راه جبران این معضل و از این دست ، مشکلات دیگر ، اقدام کنند.

و نیز به اعتقاد بنده این نوشته ی شما ، بیش تر شبیه نظر و اعتقاد شخصی شما در این مورد است و با نقد و یا تحلیل بسیار فاصله دارد؛چرا که دلیل قانع کننده ای برای نوشته ها و ادعاهای شما نمی بینم!

در نهایت اگر احتمالا قدری صریح و جسورانه نظراتم را نوشته ام ، امیدوارم حمل بر بی ادبی نباشد.شما را می شناسم و هنر والایتان و نیز فعالیت مفید شما در این ژورنال را می ستایم.امید وارم که هم بنده و هم دیگر خوانندگان محترم ، پاسخی روشن و قانع کننده از شما دریافت کنیم.

با سپاس و احترام ، جواد یعقوبی ، هنرجو و دانش پژوه موسیقی

 

پاسخ بنده به بخش چهارم نوشته نوشته آقای جواهری :

با سلام و درود بر جناب جواهری عزیز!

مطالبی که در بخش چهارم از سلسله نوشتارهای شما درباره خواننده سالاری خواندم ، در صورتی که واقعا حقیقت داشته باشند!!!جای بحث و انتقاد بسیار دارد و حق با شما خواهد بود! اما آنچه ما از استاد شجریان و شخصیت و اخلاق ایشان میدانیم ، با نوشته های شما سازگاری ندارد!

در پاراگراف اول که گفته های آقای شجریان را در آن مصاحبه ی رسمی!!!نقل قول مستقیم کرده اید،اولا که ما چنین مصاحبه ای ندیده و نخوانده ایم و با شناختی که از آقای شجریان و نیز صحبت های همیشگی ایشان در این زمینه داریم ، این گفته ها در تناقض جدی با گفته های همیشگی ایشان دارد که در نظرات پیشین به آن ها اشاره نمودم.بنابراین بنده نمیدانم شما این مصاحبه رسمی را کجا دیده اید و اگر لینک این مصاحبه را دارید ، می بایست لینک آن را درج میکردید؛حداقل برای اثبات ادعایتان!در ثانی ، با این چند جمله که نمی توان در مورد منظور ایشان قضاوت نمود!وقتی که صحبت یا نوشته ای را از بستر و محمل اصلی آن که کل گفتار و مصاحبه باشد جدا کنیم ، نمیتوان در مورد آن به درستی قضاوت نمود!

باز هم اشاره ی شما به گروه چهارنفره ی اساتید!چرا پایان همکاری آقای شجریان با این گروه را به مسائل حقوقی و اختلاف نظر آن ها ارتباط میدهید؟در حالی که میدانیم هم آقای شجریان و هم آقای علیزاده و هم کلهر ، هرکدام در مصاحبه هایی جداگانه علت پایان همکاریشان(آن هم به طور موقت) با هم را جلوگیری از تکرار و مکدر شدن خاطر شنوندگان و نیز کسب تجربه های جدید هر کدام با گروه های دیگر عنوان کرده اند!اصلا کجا صحبتی از اختلاف نظر و مشکلات مالی شده که شما چنین ادعا کرده اید؟! و نیز آیا عنوان «تشکیلات مستعجل» که شما برای این گروه انتخاب کرده اید را خود شما واقعا قبول دارید؟!آیا خوانندگان محترم این ژورنال ، این عنوان را می پذیرند؟!در صورتی که نمی توان تاثیر مثبت این گروه و اجراهای آن ها را در پیشرفت موسیقی ایران نادیده گرفت.آیا «هم نوا با بم» نتیجه ی یک «تشکیلات مستعجل» است؟!!!واقعا جای سوال دارد!!

جناب جواهری عزیز!آیا یک خواننده نباید و نمی تواند تک خوانی کند؟پس چگونه نوازندگان ما همچون علیزاده و مشکاتیان و لطفی و… تک نوازی می کنند و ما با تمام وجود نوای سازشان را میشنویم؟شما خود بهتر می دانید که حسی که نوازنده می تواند در تک نوازی داشته باشد را در گروه نوازی و همنوازی نمی تواند داشته باشد!حال که تک نوازی با ساز را میپذیریم ، چرا تک خوانیی آواز را نپذیریم؟مگر نه این است که آواز هم نوا و موسیقی است و اصلا ساز طبیعی و خدادادی است که خداوند به انسان عطا کرده است؟!پس چه اشکالی دارد که آقای شجریان در برنامه نوروز ۷۳ که البته به اصرار رئیس صدا و سیمای وقت (آقای لاریجانی) در برنامه حضور یافتند و تمام اعتراض و شکایت خود را نیز از سیاست های صدا و سیما در این برنامه عنوان کردند ،چند بیتی هم آواز بخوانند؟آن هم برای احترام به نظر و خواست بینندگان که بی شک انتظار شنیدن آواز استاد شجریان را هم داشته اند!آیا این اقدام ایشان به معنای بی ارزش و کم اهمیت نشان دادن ساز در موسیقی است؟!اصلا چه ربطی دارد؟در صورتی که صراحتا به بی مهری مسئولین صدا و سیما نسبت به نشان دادن ساز در تلویزیون اعتراض می کنند!

آنجا که در مورد اختلاف مالی یکی از اعضای قدیم گروه آوا با آقای شجریان گفته اید ، میخواهیم بدانیم ایشان کیستند؟آیا میتوانید صحت این ادعا را به خوانندگان محترم ژورنال ثابت کنید؟!بسیار عجیب و دوراز نظر است!!!

و نیز این نوازنده ی گروه سال گذشته آوا که بلیت های مهمانش را میخواست بفروشد که بود؟فرجپوری؟رضایی نیا؟فیروزی؟یا درخشانی؟ ما که چنین چیزی نشنیدیم و هیچ وبلاگی یا خبرگزاری هم سراغ نداریم که در آن به این مساله اشاره شده باشد!شما که این سراغ دارید ، چرا لینک آن را درج نکردید تا ما هم ببینیم؟!اگر هم چنین وبلاگ یا سایتی وجود داشته باشد ، از کجا به صحت نوشته های آن اطمینان دارید؟مگر شایعه پراکن کم داریم؟!واقعا عجیب است!!!

اما در مورد تشکیل گروه «شهناز» توسط آقای شجریان…آیا جناب جواهری به بزرگواری و توجه استاد شجریان نسبت به جوانان این گروه توجه ندارند که پر و بال این جوانان را میگیرند تا در بزرگترین کنسرت سال به نوازندگی بپردازند و توانایی های خود را نشان دهند؟این جانب در هردو کنسرت تیرماه و مهرماه این گروه در سالن وزارت حضور داشتم و شاهد اجرای این گروه بودم.باید اعتراف کنم هیچ یک از نوازندگان با آن که در امر گروه نوازی نسبتا توانا بودند ، اما به هیچ عنوان نمیتوانستند جواب آوازهای آقای شجریان را به درستی بدهند!ما که شنونده بودیم ، هرگاه که با صدای شجریان پرواز میکردیم ، دوباره با به صدا درآمدن ساز همنواز آواز به زمین سقوط میکردیم!آیا این نشان از توجه و بها دادن استاد شجریان به جوانان نیست که حاضر است کیفیت ساز و آواز را فدای توجه و میدان دادن به جوانان بدهد؟آن هم تک تک اعضای گروه از نوازنده رباب و قانون و قیچک باس و قیچک آلتو گرفته تا کمانچه و سنتور و صراحی و سه تار و…آیا کنسرت دادن آقای شجریان با گروه چهار-پنج نفره در خارج از کشور ، راحت تر از کنسرت دادن با گروه پانزده نفره آن هم در ایران با همه ی مشکلات عجیب و غریب و فراوان آن نیست؟آیا قبول ندارید هدف اصلی آقای شجریان از تشکیل گروه شهناز ، توجه و کمک به نوازندگان مستعد ولی جوان و گمنام بود؟هرچند گروه آوای سال گدشته نیز از نظر گروه نوازی و حتی جواب آوازو…مشکلاتی داشت ، اما آیا فرجپوری و فیروزی و درخشانی ، جواب آوازهای شجریان را بهتر از نوازندگان جوان شهناز نمیدادند؟آیا کارکردن با آن ها راحت تر نبود؟ضمن این که شجریان چگونه میتواند در مقابل کیفیت گروه نوازی و هارمونی و دینامیک گروه یا جواب آواز نوازندگان پاسخگو باشد؟ایشان خواننده ی آواز است و در مقابل کیفیت آواز و انتخاب اشعار و درست خواندن اشعار مسئول هستند!

و باز هم ادعای همیشگی شما در مورد دستمزد پایین نوازندگان شجریان…آیا واقعا مشکل مالی در این گروه شهناز هم هست؟از کجا می دانید؟!!!!!!!

و نیز…در مورد عکسی که بالای صفحه زده اید و آقای پورناظری را در حال بوسیدن دست آقای شجریان می بینیم ، چرا عکس بوسیدن دست استاد جلیل شهناز توسط استاد شجریان در مراسم بزرگداشت جناب شهناز را نزدید که به نظرم به نحو احسن ، نشان دهنده ی مراتب افتادگی و تواضع و خاکساری ایشان آن هم در مقابل یک نوازنده تار است که بارها خود را مرید و شاگرد ایشان دانسته و می داند و گروه «شهناز» را نیز به افتخار ایشان و به دلیل علاقه ی عجیب شان به جناب جلیل شهناز به این نام آراسته اند.

وقتی آقای پورناظری دست ایشان را میبوسند ، آقای شجریان چه میتوانند بکنند جز آن که مانع این کار ایشان شوند و در صورتی که فیلم آن موجود بود ، همین امتناع ایشان را می دیدید.مگر استاد شجریان به آقای پورناظری حکم کرده که دستشان را ببوسند؟

جناب جواهری عزیز!شما نباید این عکس را بالای صفحه میزدید؛چرا که خواننده را دچار شبهه و اصلا نسبت به بی اعتنایی و غرور شجریان نسبت به نوازندگان مطمئن می کنید؛چیزی که در وجود شجریان نیست!شاید هم برای اثبات ادعاهای خود این عکس را زده اید که در هر صورت صحیح نیست…

امیدوارم جناب جواهری پاسخ سوالات بنده را بدهند؛وگرنه ادامه این روال غیر قابل قبول خواهد بود…

با عذرخواهی از جناب جواهری بابت انتقادات صریح بنده نسبت به ایشان و با احترام فراوان…

جواد یعقوبی...

 

پاسخ بنده به بخش پنجم نوشته نوشته آقای جواهری :

جناب جواهری سلام.

بنده در قسمت های پیشین این نوشتار انتقادات و سوالاتم را مطرح کردم که متاسفانه هیچ پاسخی از شما دریافت نکردم!حتی قول دادید که در قسمت های بعد این نوشتار ، یعنی همین قسمت های چهارم و پنجم پاسخ سوالاتمان را میگیریم که متاسفانه فقط بر دامنه ی سوالات و ابهاماتمان افزودید!

گویا نوشته ی شما پایان یافت و حتی به خود اجازه ندادید که پاسخ بنده یا دیگر خوانندگان محترم سایتتان را بدهید!باید عرض کنم آنچه ازسلسله نوشتار های شما برمی آید و مخصوصا با کنارکشیدن و پرهیزتان از بحث با خوانندگان وبسایت بر ما روشن می شود ، این است که مطالب شما صرفا نوشته هایی از سر غرض ورزی و کوبیدن شخصیت هنرمندی چون استاد شجریان است که مردم ما به ایشان سالهاست اعتماد کرده اند و پاسخ اعتمادشان را نیز به درستی گرفته اند!چرا که اگر غیر این است ، حداقل در بحث مشارکت میکردید!مگر نه این است که یک نویسنده یا سخنران ، مسئول نوشته ها یا سخنانی است که مینویسد یا بر زبان می آورد؟!آیا اصلا حوصله کرده اید نظرات بنده و سایر خوانندگان را در بخش نظرات بخوانید؟!بعید می دانم!!!

باز هم صحبت از حقوق هنری اعضای گروه و این بار گروه های شیدا!چرا بی سند حرف می زنید؟

و جالب ، نسبت دادن صفت «حرص و طمع» به استاد شجریان!آیا باز هم لازم است در این باره چیزی از شما بپرسم؟مگر پاسخ نظرات قبلی ما را دادید؟!واقعا جای تاسف دارد!!

البته در مورد قسمت پایان نوشتار شما در رابطه با وضعیت تاسف آور صدا و سیما و سوءاستفاده برخی از خوانندگان ما و ماهی گرفتن آن ها از این آب گل آلود با شما موافقم و بحثی نیست!اما چگونه پاسخ این همه بی احترامی به استاد شجریان در قسمت های قبلی نوشتارتان را میدهید؟!!

جناب جواهری عزیز!با این که دیگر جای شبهه باقی نمیماند که نوشته های شما بسیار از نقد و تحلیل یا آسیب شناسی فاصله دارد و صرفا از سر کینه توزی و غرض ورزی است،اما ما همچنان منتظر پاسخ شما میمانیم…

با عذرخواهی مجدد از شما و با احترام…

برادر کوچک شما ، جواد یعقوبی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 3:25 توسط جواد یعقوبی |

شجریان : صدای من ، همیشه خس و خاشاک خواهد ماند!

محمد رضا شجریان، استاد آواز ایران در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."

متن كامل صحبت هاي ايشان به شرح زير است:

"در شرایطی‌که مردم ما در بهت و حیرت فرورفته‌اند و در شرایطی‌که این خس و خاشاک با طوفانی که آقای احمدی‌نژاد به‌پا کرده به حرکت درآمده‌اند، صدای من جایی در تلویزیون و رادیوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ندارد؛ و این هست که مؤکداً خواستم دیگر صدای من را پخش نکنند و باعث ناراحتی من نشوند و تجاوز به حق و حقوق من نکنند. این صدا، صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد ماند.

من بارها و بارها گفته‌ام و سال ۱۳۷۴ که خواستم از رئیس وقت _ که صدای مرا پخش کرد _ پخش نکنید، ولی باز هم بعد از چند وقت خواست مرا ندیده گرفتند و به حق و حقوق من تجاوز کردند و من هر بار صدای خودم را از این رسانه می‌شنوم، بدنم می‌لرزد و احساس شرم می‌کنم؛ این هست که مؤکداً از این رئیس جدید هم خواستم که دیگر به حقوق من تجاوز نکنند و صدای مرا دیگر از این رسانه پخش نکنند. این سرودهایی که من خوانده‌ام در سال ۱۳۵۷ و ۵۸ به‌خاطر آن حرکت رستاخیزی بود که مردم انجام داده بودند و برای آن حرکت بود؛ ولی حالا می‌بینم که دارند این سرودها را در صورت من، امثال من و مردمانی که من برایشان خواندم، می‌زنند؛ این هست که من دیگر اجازه نمی‌دهم این‌ها این سرودها را همین‌جور پخش بکنند، چون این‌ها هیچ حقی در این سرودها و صدای من ندارند. "

براي دانلود فايل صوتي و تصويري اين مصاحبه مي توانيد به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://delawaz.blogfa.com

 http://www.shajarianfans.com/

http://homayounshajarian.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:18 توسط جواد یعقوبی |

«اگر این پرده برافتد...»

 

درود بر دوستان همراه...

قطعه ای از کنسرت استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان در دانشگاه ایلام با نام «بزن آن زخمه» در مایه «بیات کرد» را برای دانلود قرار داده ام که امید است مورد توجه دوستان قرار گیرد.

این کنسرت  در مهرماه 1383 در سالن آمفی تئاتر «دانشگاه ایلام »اجرا شد که دوستان می توانند برای دریافت اطلاعات بیش تر پیرامون این کنسرت،به پست اول همین وبلاگ به آدرس  http://mahoor66.blogfa.com/post-1.aspx   مراجعه کنند.

شعر این تصنیف زیبا از مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهی» استاد «دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی»  با نام «بربط سغدی» گرفته شده که ایشان این شعر زیبا را در سال 1372 نوشته و آن را به «شاعر تاجیک» تقدیم کرده است.

آهنگ سازی استاد علیزاده روی این شعر در مایه بیات کرد ، به حق یکی از برترین نمونه های تلفیق شعر و موسیقی است که از لحاظ غنای ملودیک نیز بسیار زیبا است.گردش زیبای ملودی،تاکید روی برخی ابیات و تکرار آن ها،غنای ملودیک،تلفیق صحیح و دقیق شعر با موسیقی،مدولاسیون ناگهانی و بسیار زیبا از مایه «بیات کرد» به گوشه «حصار» در دستگاه «چهارگاه» در قسمت «نغمه سر کن که جهان تشنه ی آواز تو بینم» و سپس بازگشت به دستگاه اصلی،فضای مناسب هم آوایی و ارکستراسیون مناسب با فضای قطعه و ... از ویژگی ها و امتیازات خاص این اثر زیبا می باشد.

بی شک،دوستان عزیز اجرای این قطعه با صدای« استاد محمدرضا شجریان» در آلبوم «ساز خاموش»(کنسرت آذرماه 1384 تالار کشور) در تصنیفی به همین نام (ساز خاموش) را شنیده اند؛اما اجرای این اثر توسط گروه هم آوایان نیز بسیار زیباست و حتی به نظر می رسد ترکیب گروه هم آوایان برای اجرای این اثر،زیباتر و مناسب تر بوده است!

با امید به این که این قطعه مورد توجه قرار بگیرد.

منتظر خواندن نظر شما هستم.با سپاس...

 

«بربط سغدی»

 

«بزن آن پرده،اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن این زخمه،اگر چند در این کاسه ی تنبور نمانده ست صدایی

بزن این زخمه بر آن سنگ،بر آن چوب،

بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن

لانه ی جغد نگر،کاسه ی آن «بربط سغدی» ز خموشی

نغمه سر کن که جهان تشنه ی آواز تو بینم

چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم

نغمه ی توست،بزن آن چه که ما زنده بدانیم

اگر این پرده برافتد،من و تو نیز نمانیم

اگر چند بمانیم و بگوییم همانیم»

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

از مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهی»

 

برای دانلود این اثر زیبا روی لینک زیر کلیک کنید.

 

برای دریافت کلیک کنید

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 3:30 توسط جواد یعقوبی |

«ای ئه نته زاره تا وه کی...؟!»

(انتظار...)

انتظار

با سلام...

قطعه ای که برای دانلود در این پست قرار داده ام،فایل تصویری  اجرای تصنیفی است به نام « ای ئه نته زاره تا وه کی؟» که در گویش کردی به معنای «این انتظار تا کی؟!» است.

اجرایی که از این تصنیف ملاحظه می کنید،مربوط به کنسرت گروه موسیقی «آلامتو» میباشد که به مدت سه شب در سالن سینمای قدس شهر ایلام در آبان ماه 1386 اجرا گردید و این تصنیف،پایان بخش اول کنسرت است.

گروه موسیقی «آلامتو» در سال 1382 توسط  دوستان هنرمند و نوازنده فعال و مدرس موسیقی در انجمن موسیقی و حوزه هنری ایلام  تشکیل شد و از همان ابتدا فعالیت خود را در قالب اجراهای صحنه ای در سطح استان و کشور شروع کرد.

گروه موسیقی «آلامتو» در شهریور ماه 1386 دربرنامه «شب های موسیقی ایران» که در تالار وحدت تهران اجرا شد،در شبی تحت عنوان «شب موسیقی ایلام» روی سن رفت که این اجرا در دو بخش «موسیقی ملی با ترکیب سازهای ایرانی» و «موسیقی مقامی با ترکیب سازهای مقامی» اجرا شد که مورد توجه مخاطبان قرار گرفت.

همچنین در دی ماه 1386 ،گروه موسیقی آلامتو به عنوان گروه پذیرفته شده توسط دبیرخانه «جشنواره بین المللی موسیقی فجر» در این جشنواره در تهران شرکت کرد و در دو بخش موسیقی ملی و موسیقی مقامی به اجرا پرداخت که مورد توجه واقع شد و موفق به دریافت لوح تقدیر از این جشنواره گردید.

اجرایی که ازکنسرت ایلام برای دانلود قرار داده ام،تصنیف پایانی بخش اول کنسرت است که آهنگ های ایرانی و فولکلوریک کردی  با ترکیب سازهای ایرانی اجرا شده است و در بخش دوم کنسرت،آهنگ های فولکلوریک(مقامی) با ترکیب سازهای ایرانی و مقامی(دوزله) اجرا شده است(که شاید بتوانم قطعه ای از این بخش کنسرت هم برای دانلود در وبلاگ قرار دهم) .

 به دلیل مشغله ی کاری،همه ی اعضای گروه نتوانستند در این اجرا حضور یابند و به ناچار،با ترکیب شش نفری و با ارکستراسیون ساده روی سن رفتند.

متاسفانه به دلیل در اختیار نداشتن نسخه ی اصلی از فیلم برداری این کنسرت،به ناچار نسخه ی فیلم برداری شده توسط موبایل را برای دانلود قرار داده ام که کیفیت صوت و تصویر آن هرچند عالی نیست،اما امیدوارم با همین کیفیت مورد توجه علاقه مندان قرار گیرد.

همچنین به دلیل در اختیار نداشتن متن شعر تصنیف که به زبان کردی است،نتوانستم متن شعر و ترجمه آن را قرار دهم که از این بابت پوزش مرا بپذیرید؛ولی سعی می کنم متن شعر آن را از دوستانم بگیرم و به همراه ترجمه فارسی آن دراین پست قرار دهم.

همان طورکه از نام تصنیف برمی آید،متن و محتوای شعر، رنگ و بوی سیاسی و اجتماعی دارد که آهنگ سازی این اثر زیبا را دوست و همکار عزیزمان«نادر گهرسودی» انجام داده اند که سال ها در آلمان سکونت داشت و با استاد «مجید درخشانی»  و دیگر اساتیدی که در آلمان بودند،حشر و نشری داشتند.«گهرسودی» که نوازنده ی توانای «عود» و «تار» هست، با این آهنگ توانایی خود در امر آهنگ سازی را نیز نشان می دهد.

آهنگ این تصنیف دردستگاه «نوا» میباشد که پس از اجرای گوشه «نیشابورک» و «نهفت» در دستگاه نوا،گریزی کوتاه و زیبا به گوشه «حصار» در دستگاه «چهارگاه»  دارد که با این مدولاسیون زیبا و نیز با تغییر ناگهانی سبک نوازندگی تنبک به سبک «زورخانه ای» و بالا رفتن دینامیک گروه،حالت حماسی تصنیف تشدید می شود و با فرود به نهفت و سپس دستگاه اصلی «نوا»،تصنیف با هم خوانی گروه و اجرای فاصله پنجم توسط خواننده در اوج پایان می یابد.

 

نوازندگان حاضر در این گروه به ترتیب از راست به چپ (در تصویر) عبارتند از:

 

1.نوازنده دف/محمدرضا مهرپاک

2.نوازنده تنبک/جواد یعقوبی

3.نوازنده بم تار/بهروز چمن آرا

4.خواننده/محمد جواد شوهانی

5.نوازنده سه تار/مهدی عزیزیان

6.نوازنده نی/غلامرضا کرمی

 

در پایان امید است با وجود همه ی کاستی ها، این قطعه مورد توجه علاقه مندان قرار بگیرد.

برای دریافت این اثر، روی لینک زیر کلیک کنید.

 

برای دریافت فایل تصویری کلیک کنید

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:22 توسط جواد یعقوبی |

 

« تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی...»

(هنر «شنیدن» موسیقی)

 

(تذکر:همراهان عزيز مي توانند متن این پست جدید را در وب گاه "دل آواز" به آدرس www.delawaz.blogfa.com  يا www.delawaz.info  مشاهده کنند.

لينك ثابت به مطلب :   http://www.delawaz.info/post-312.aspx

با تشکر از مدیریت محترم وبلاگ مذکور که متن ارسالی بنده را درخور انتشار یافتند.)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 13:31 توسط جواد یعقوبی |

 

با درود...

پس از قرار دادن لینک قطعه ی «پیری و معرکه گیری» در وبلاگ برای دانلود ، همان طور که قول داده بودم ،اکنون قطعه ی «غمگین و دل په شیو...» (غمگین و مضطرب)  ساخته مرحوم استاد سید علی اصغر کردستانی را برای دانلود در وبلاگ قرار می دهم.این قطعه ی زیبا که در مایه ی «دشتی» است ، یکی از زیبا ترین آهنگ های فولکلوریک خطه ی کردستان است که به حق موسیقی این خطه ، بسیار غنی و اصیل و گسترده است.

 

برای دریافت این قطعه کلیک کنید

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:22 توسط جواد یعقوبی |

 

پیری و معرکه گیری(سه گاه) - استاد شجریان و زنده یاد پرویز یاحقی

 

پرویز یاحقی

 

 

درود بر همه ی دوستان...

آنچه در این پست برای دانلود قرار داده ام ، قظعه ی بسیار زیبای «پیری و معرکه گیری» در مایه ی سه گاه  با صدای استاد محمدرضا شجریان و ویلن مرحوم استاد پرویز یاحقی است که شعر زیبای خراسانی آن را «عماد خراسانی» سروده است.لازم به ذکر است که این قطعه را استاد شجریان در یک برنامه «برگ سبز» نیز با سه تار مرحوم عبادی نیز اجرا کرده است با این تفاوت که در آنجا با ریتم 4/3 و با تمپوی پایین تر اجرا شده ؛اما در این اجرا ، با ریتم 8/6 و با تمپوی بالا اجرا میشود که هردو اجرا بسیار زیبا و شنیدنی هستند. 

برای دانلود این قطعه ، به ادامه ی مطلب رجوع کنید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 20:56 توسط جواد یعقوبی |

«متن نامه استاد محمدرضا شجریان به علی لاریجانی( رییس صدا و سیمای وقت)»

 "جناب آقای دکتر لاریجانی! شما به خوبی می دانید که موسیقی ایرانی چه فراز و نشیب پر دردی را از سر گذرانده است و از پس چه بی شمار حوادث و درشتی های روزگار تا بدین مایه در دستان ما است. هم اکنون  میراث دار هنری هستیم که به خون دل و عشق بی پایان هنر مندان آن به دست ما رسیده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 3:12 توسط جواد یعقوبی |

" به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است..."

(گزارش گونه ای از شب اول کنسرت پاییزه استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز)

 

اولین شب کنسرت پاییزه ی استاد محمد رضا شجریان و گروه 15 نفره «شهناز» ، شب پنج شنبه 18 مهرماه 1387 در تالار بزرگ وزارت کشور واقع در میدان فاطمی در پایتخت و در حضور بیش از سه هزار علاقه مند برگزار شد.این برنامه که در تیرماه سال جاری در 7 شب برگزار شد ، بار دیگر در مهر ماه و در 4 شب (18 و 19 ، 21 و 22 مهر ) برگزار شد که بنده ی حقیر ، افتخار حضور در هر دو اجرا را داشتم.آنچه می خوانید گزارش گونه ای  از اجرای شب اول کنسرت در مهرماه است که با عشق ، به علاقه مندان تقدیم می گردد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:38 توسط جواد یعقوبی |

"موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا"

(بخش دوم)

 

"موسیقی؛ زبان عشق..."

مولانا عقیده داشت که هیچ زبانی توان تعریف عشق را ندارد، مگر نوا و موسیقی:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم، خجل گردم از آن‏

گر چه تفسیر زبان روشن‏گر است
لیـک عشـق بی‏زبان روشـن‏تر اسـت‏

چون قلم اندر نوشتن می‏شتافت
چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت‏

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت‏


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:41 توسط جواد یعقوبی |

"موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا"

(بخش اول)

 

مقدمه:‌ مهارت مولانا در علم موسیقی، سبب شده که وی بتواند در 55 بحر از بحور مختلف، شعر بسراید. وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است. مهارت وی در نواختن رباب تا حدی بوده که حتی در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 2:50 توسط جواد یعقوبی |

" شجريان و شعر امروز "

(یادداشتی از سهيل محمودي)

 

در دوره هايي، کساني اين افتخار را پيدا مي کنند که «نماد» و «نماينده» فرهنگ ملي و هنر سرزمين خود باشند. اين ويژگي «نماد فرهنگي» بودن، نه آسان به دست مي آيد؛ نه نهادهاي رسمي و قراردادها و آکادميک نقش چنداني در ظهور آن دارند و نه مي توان با چند تا اطلاعيه و بخشنامه و راي گيري هاي ژورناليستي و رسانه اي به چنين انتخابي دست زد.

به ادامه ی مطلب رجوع کنید... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:20 توسط جواد یعقوبی |

" بيضايي ؛ صدفي درآب‌هاي شور..."

(نوشته ای از استاد محمدرضا لطفي)

 

بهرام بيضايي مرواريدي است كه مدت‌ها در لاك خود به صيقل جسم و جان خود پرداخته و همچون نگيني رخشان درعرصه‌ هنر ايران مي‌درخشد. گاهي در شنزار توفاني نارسايي‌هاي سياسي حكومت به‌ناچار او را گم مي‌كنيم و مسير هنري اين مرد بزرگ و خلاق را ازدست مي‌دهيم؛ مردي كه ازدوران جواني به‌دنبال حقيقتي گم شده درهنرنمايشي تاريخ ايران گشته و هم اوست كه با نوشتن كتاب «نمايش درايران»، خدمت بزرگ و ارزنده‌اي به دانشجويان تئاتر و ديگرهنرمندان اين هنر نمود.

به ادامه ی مطلب رجوع کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:48 توسط جواد یعقوبی |

"بزن آن زخمه..."

(نگاهی به کنسرت استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان در دانشگاه ایلام)

 

استاد "حسین علیزاده" در مهر ماه 1383 به همراهی گروه" هم آوایان" به مدت سه شب در سالن آمفی تئاترآیت الله حیدری "دانشگاه ایلام"  کنسرت خیریه ای با عنوان "بزن آن زخمه..."اجرا کرد که تمام عواید کنسرت ، صرف امورا نسان دوستانه دراستان ایلام شد.

به ادامه ی مطلب رجوع کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:43 توسط جواد یعقوبی |